مادر سپید

مادر یک روشندل

بیایید با ما عکس یادگاری بگیرید روز عصای سفید است !

مهر۲۲

سلام

فردا روز جهانی بزرگداشت نابینایان روز عصای سفید است و باید منتظر باشیم امسال هم مسولین بیایند و مث شومن ها با بچه های آسمانی ما عکس یادگاری بگیرند و رزومه های کاری شون رو قطور کنند از عکس ها و گزارش های تخیلی شان مبنی بر تخصیص امکانات جدید برای رفاه حال نابینایان گزارش تصویری بسازند و در کریدور سازمان برای سیاه بازی هایشان در معرض دید عموم بگذارند .

ما که چیزی نمیبینیم .. شما هم اگر دیدید باور نفرمایید چیزی غیر از یک شو تبلیغاتی بیش نیست ..

سال گذشته این روزها مدیران آموزش و پرورش استثنایی به من قول دادند که سال آینده به بچه هایی استثنایی (نابینا) که در مدارس غیردولتی بابچه های عادی تحصیل میکنند معلم رابط بدهند تا درس هایی که برای بچه های نابینا تفهیم نمیشود را آموزش بدهند یا امتحاناتی که به بریل باید نوشته شوند را تصحیح کنند .. ولی متاسفانه قول ها و وعده وعیدهایشان را انتهای روز نابینایان به خاک سپردند ..

تمام سال بنده را بازی دادند که بروید ما مشکل عدم تخصیص معلم رابط را حل میکنیم ولیکن زهی خیال باطل که این افراد مسئول نما بخواهد باری از دوش ما بردارند ..

کتاب های صوتی هنوز همان کتاب هایی هست که در سال ۸۵-۸۶ خوانده شده و اغلب مطالب یا محتوای کل کتاب تغییر کرده ، و باز هم همان قصه سال قبل دوباره خوانی تمام کتب درسی و همچنین کتبی که مد شده معلمین برای کار بیشتر با دانش اموزان پیشنهاد میکنند ..

تمام روز من دارم کتابهای درسی را دوباره در وویس ریکوردر میخوانم .. هر روز امتحان پشت امتحان و برگه های جدیدی که به کارهای قبلی اضافه میشوند .. و هر روز یکی از معلمین پیام میفرستد که این چه وضع درس خواندنه !! خوب با این همه حجم درسی اجازه نمیدم حسن روزی بیشتر از دو درس رو مرور کنه . معلم ریاضی و زبان و عربی و دینی و قران و زبان که اموزش حسن رو بوسیده اند و گذاشته اند کنار !! تا حدی حق دارند ، خوب اموزش این دروس در تخصص ایشان نیست ! معلم رابط هست که باید برخی از مفاهیم و علایم بریل را آموزش بدهد ..

غیر از خواندن درس های شفاهی باید این دروسی ذکر شده را هم برای حسن تدریس کنم و با هزار روش با همه ی نابلدی ام در کار اموزش وظایف مادری برای دو فرزند دیگر و وظایف خانه داری و مسولیت های دیگرم را رها کنم تا آموزشی که معلم رابط با ۴ ساعت در هفته میتوانست انجام دهد را روزی چهار ساعت وقت بگذارم و در اخر هم اشکم دربیاید که نمیدانم از چه روشی باید اموزش بدهم !

هزینه های مدرسه ، معلم ، کتاب ، درمان ، تفریح ، ورزش وووووو همه به عهده ی خانواده است ، پس شما چه میکنید ؟

آیا نانی که سر سفره زن و بچه تون میبرید حلال است !؟

فردا روز جهانی بزرگداشت نابینایان است
تشریف بیارید با بچه های ما عکس بگیردید …

مادر یک روشندل

۷ نظر برای :

“بیایید با ما عکس یادگاری بگیرید روز عصای سفید است !”

  1. در ۲۳ مهر ۱۳۹۱ و در ساعت ۴:۵۴ ب.ظ khodam گفته :

    سلام
    در مورد امروز نوشته بودین نه؟ این پستهای نمایشی و سخنرانیها از دستاوردها و اهداف رویایی چیزایی هستن که کمابیش باید بهشون عادت کنیم ولی گاهی روند زندگیهامون طوری پیش می ره که انتظار برآورده شده اونها رو می کشیم، به وعده ها دل خوش می کنیم و باور می کنیم که کسی جایی در حال تلاش برای حل مشکلاتمونه. به ناامید شدن عادت می کنیم اما گاهی امید وعلاقمون به بهتر شدن وضع باعث می شه فراموش کنیم اینها صرفا نمایش و رویا هستن. این شده روال عادی زندگیمون و ما بهش عادت کردیم، عادت کردیم به چیزایی که نباید باشن، به نبود قانون، غیبت نظم و عدالت، و شاید حتی دیدمون از درست و غلط عوض می شه.
    درست گفتم؟ کسی هست که بگه تا کی باید این حال و روز ادامه پیدا کنه؟ که چطور باید متوقف بشه، که چطور باید باهاش مواجه شد و…؟ اگه هست لطفا بگه. منتظرم

  2. در ۲۳ مهر ۱۳۹۱ و در ساعت ۷:۲۲ ب.ظ سانی گفته :

    روزگار عجیبیه :(
    برای تو و بچه ها سلامتی آرزو می کنم مادر پرتلاش :*

  3. در ۲۴ مهر ۱۳۹۱ و در ساعت ۶:۴۱ ق.ظ ماری گفته :

    سلام خانومی

    گفتی کیا؟ مس ئو لین؟ چی هست؟ کیا هستن؟ مس ئو ل ِ چی؟
    ای خواهر…. یه چیزی می گیا!
    .
    .
    اومدم به حسن تبریک بگم .
    حالا یه روزی رو گذاشتن برای این بچه ها … بی خیال نامگذاریش وقتی براشون کاری نمی کنن
    حسن جان!
    توی این مدتی که چند بار دیدمت و باهات آشنا شدم احساس کردم از من بیشتر می بی نی و حتی قشنگتر
    ازت یاد گرفتم که نیاز نیست چشم داشته باشی که ببینی
    با انگشتها هم میشه دید
    اما اگه دل تاریک باشه اونوقت نور خدا رو هم نمیشه دید
    شاید شماها تنها رنگی که می شناسید “سیاه” باشه اما دلتون از همه روشنتر و پرنورتره
    برای همینم خدا رو با تموم عظمتش می بی نی و حس می کنی

    شاهد بودم که مادرت چه تلاشی برای آینده ت می کنه
    امیدوارم روزی که میوه دادن زحمات و تلاشش رو می بی نه اون روز یادت باشه بیش از همه ی بچه های دیگه مدیون صبوری و زحمات مادرتی

    میگن بهشت زیر پای مادراست
    نیاز نیست مادر خودش توی بهشت باشه
    بهشت رو باید زیر پای مادرت جستجو کنی

    به قول مامان مسئولین دلسوز پیدا نمیشن. شاید توی بعضی جاها اندکی بشه پیدا کرد اما فعلا در بخش شماهاها کسی نیست یاریتون کنه
    اما دلسوزتر از خونواده ت هم هیچ وقت پیدا نمیشن
    می دونم خودت تموم تلاشت رو برای رسیدن به اهداف عالیت می کنی
    امیدوارم تلاشت رو بیشتر کنی … قدر مادر صبور و دلسوز و خسته ت رو بدونی و روزی برسه که با رسیدن به بلندیهای علم و دانش بتونی با خدماتت خستگی ش رو از تنش بیرون کنی
    به امید اون روز
    موفقیتت همه ی ما رو شاد می کنه عزیزم

    خسته نباشی ریحانه جان… خدا قوت!
    راستی… نگران نباش…. انشالله که حلال میشه !!!!

  4. در ۲۴ مهر ۱۳۹۱ و در ساعت ۸:۰۷ ق.ظ لینک‌زن گفته :

    سلام
    این پست وبلاگ شما در “لینک‌زن” بازنشر داده شد
    باتشکر
    لینک‌زن
    http://linkzan.com/archives/1360

  5. در ۲۴ مهر ۱۳۹۱ و در ساعت ۱۰:۲۸ ق.ظ مجتبی گفته :

    سلام.
    ریحانه خانم واقعا که من خودم یکی دو سالی میشه وبتو میخونم و هر کی دیگه جای شما بود تا حالا بریده بود.
    خدا خوب ظرفیتی بهت داده.
    من که خانوادهم یکی از این کارا رو واسم نکردن.
    البته مادرم خیلی واسم زحمت کشیده ولی خوب چی بگم!
    من این جا توی روستا بزرگ شدم و درس خوندم. روستایی که بچه هاش به نابینا سنگ پرت میکردن و نهایت فرهنگشون این بود که خودم تغییرش دادم.
    خدا قوت.
    خوش به حال حسن و حسین و هادی.
    سایهت سالیان سال بالا سرشون باشه ایشالا!
    من هم چی بگم که هر چی بگم میخ کوفتن در سنگ است.
    توی وبم درد دلمو نوشتم, اینی که رییس بهزیستی ما با اینی که اون جا پرونده دارم و کمسیون پزشکی رفتم و کارت معلولیتی که تو سرشون بخوره دارم باز به من میگه معلوم نیست تو نابینا باشی و معلوم نیست پدرت از کار افتاده باشه و معلوم نیست واقعا از بیپولی بخوای ترک تحصیل کنی را کجا و به کی بگم!

  6. در ۲۴ مهر ۱۳۹۱ و در ساعت ۲:۵۲ ب.ظ ریحانه گفته :

    کسی نیست ..

  7. در ۲۴ مهر ۱۳۹۱ و در ساعت ۲:۵۳ ب.ظ ریحانه گفته :

    حسن : کلاس اول دوم بودم دیدمت خاله سانی .. از شما خیلی کم توی ذهنم مونده
    ازتون ممنونم که منو اینقدر دوست دارید .