مادر سپید

مادر یک روشندل

خجالت نکشیم ! هما بدر کشته شد !

بهمن۳۰

سلام 

آقای مرتضی رویتوند
موفقیت شما در جشنواره مطبوعات باعث خوشحالی ما جامعه ی معلولین هست که شما نماینده جامعه افراد دارای معلولیت ایران در بزرگترین جشنواره مطبوعات کشور بوده اید .
تبریک صمیمانه بنده را به عنوان نماینده والدین دانش آموزان روشندل را نیز پذیرا باشید.

خانم  هما بدر و همسرشون آقای وفا که خودشان نیز دچار معلولیت بودند رو میشناختم .. جزو معلمین بسیار آرام و متین و موقر بودند .. روح بزرگوارش قرین ارواح پاک صدیقین و اولیا الله باشد .. کشته شدن هما برای همه خانواده های روشندلان یک شوک بود .. در زمانی که معلم ها دغدغه نان دارند و کاسه ی محبتشان خالی از عشق به آموزش است ، از دست دادن چنین معلم هایی برای ما خانواده های معلولین یک ضایعه غیر قابل جبران هست  ..

هما بدر بانویی جوان بود در معلمی خلاق و مهربان و صبور .. در حرفه خبرنگاری جستجوگر و روشنفکر و با درایت با اطلاعات و معلومات به روز ..

از شما ممنونم برای نوشتن این متن پر منظور و پر اشاره ، بعد از یک سال به فراموشی سپردن این اتفاق تلخ که میتونست منشا تغییر رفتار مسولین بشه و متاسفانه نشد .. هنوز صدای لطیف و مهربانش توی گوشمه .. امیدوارم هیچ وقت صدا و تصویر این افراد از ذهن و چشم و دل ما بیرون نره .

متن یادداشت آقای رویتوند :

خجالت نکشیم! هما بدر کشته شد!

یک خبر، یک شوک. معلمی که لبریز از لطف خدا بود، از بد روزگار در چاله مترو افتاد و جان سپرد!
ما که عادت داریم خودمان را به بی خیالی بزنیم پس اگر بدانیم او مادر دو فرزند خردسال بوده است هم، چندان تاثیری بر روزگارمان ندارد!
خبرنگار بود و برای همنوعانش تلاش می کرد. اتفاقا داد “عدم مناسب سازی اماکن عمومی “را هم می زد.
تنها جرمش، نابینایی بود!
جامعه معلولان اتفاق نظر دارند که او را عدم مناسب سازی متروی تهران، کشت!
مدیری هم با دلایل علمی می گوید که با رنگ زرد، در سکوهای مترو، منطقه ممنوعه را مشخص کرده ایم!
نیاز نیست به میزهایمان بچسبیم. آن بنده خدا که دیگر در این دنیا نیست تا بخواهد تهدیدی برای پست و مقام ما باشد!
اما……
اما بیایید کمی این حزب و آن حزب و این طرف و آن طرف را کنار بگذاریم. بیایید کمی فراتر از رنگها بیاندیشیم. از سبز و قرمز و صورتی و بنفش نگوییم.. بیایید کمتر به مفسدان اقتصادی فکر کنیم. بیایید نگران پول شویی نباشیم. بیایید غصه نخوریم دلار گران شده است. اصلا همین یک بار را بیایید به قانون زمین بر بخورد و به برجهای سر به فلک کشیده تهران نیندیشیم! بیایید بحث روزمان فروش یا عدم فروش قهوه ی تلخ نباشد!
بیایید کمی و فقط کمی به آسمان نگاه کنیم.
قصه جالبی است. مادری فرزندانش را به مهد کودک می برد. مادری که معلم بود و قطعا چون شمع برای دانش آموزانش می سوخت. شاید می خواسته به مدرسه برود. به ایستگاه مترو می رود. آنجا چاله ای هست و او به دلیل عدم مناسب سازی،َ درون آن می افتد و جان به جان آفرین تسلیم می کند!
هر چه باشد، او کشته شد!
البته ما که بلدیم چکار کنیم. طبق شواهد و قرائن، هر ارگانی تقصیر را به گردن ارگان دیگر می اندازد. و این ماجرا آنقدر ادامه دارد تا این موضوع فراموش شود.
در خوشبینانه ترین حالت در ابتدا، برخی بیانیه صادر می کنند و از این واقعه ابراز ناراحتی و تاسف می کنند!
شاید مسوول آن ایستگاه را توبیخ کنند و بگویند اگر تکرار شود باید بروی! شاید مسوولان از جامعه بشریت عذرخواهی کنند! شاید هم مرجعی، تیم تحقیق و تفحص تشکیل دهد! شاید هم مجلس ترحیمی برای آن مرحومه در نظر بگیرند که البته مجلس زنانه در همان مکان منعقد باشد! و البته یک عالمه گل را جلوی مسجد می گذارند!
اما اینها نه برای شاگران آن مرحوم “معلم” می شود و نه برای فرزندانش “مادر”.
چند روز هم که بگذرد دیگر انگار نه انگار اتفاقی افتاده است.
اصلا کسی مسوول نیست. البته نگران نباشید! چاله آن ایستگاه در همین چند ساعته پر می شود. درست همانند عوارضی قدیمی کرج که پس از کشته شدن ۱۴ نفر در عرض چند روز برچیده می شود!
اگر بود، از او می پرسیدم تویی که لیسانس تاریخ اسلام داری، در تاریخ بگرد و بگو عدالت اجتماعی در اسلام یعنی چه؟

مرتضی رویتوند

 

۱۱ نظر برای :

“خجالت نکشیم ! هما بدر کشته شد !”

  1. در ۳۰ بهمن ۱۳۹۰ و در ساعت ۸:۱۸ ب.ظ کاظمی گفته :

    خیلی دردناک بود با اجازه تون لینکش رو میذارم توی فیس بوکم

  2. در ۳۰ بهمن ۱۳۹۰ و در ساعت ۱۰:۰۷ ب.ظ نگین حسینی گفته :

    هزار تا لایک…

  3. در ۳۰ بهمن ۱۳۹۰ و در ساعت ۱۱:۲۲ ب.ظ maiam گفته :

    سلام خانم مادر سپید عزیز

    سالهاست که وبلاگتون رو میخونم و به نوعی هم درد و هم رنجتون هم هستم. اما چیزی که باعث شد این پیام را بگذارم مطلب شما بود در
    روشندلان در سایت شهرداری تهران.
    شما در این پست نو شته اید:

    رضایت نداشته باشیم اما اگر کمی منصف باشیم و روند مصرف گرایی و مستعمره بودن مملکتمان در قبل از انقلاب نگاهی بیندازیم متوجه میشیم هر چند در فشارهای فراوان اقتصادی سیاسی و اجتماعی هستیم ولیکن دست کم باور کرده ایم که با قدرت هوش و استعداد هایمان میتوانیم در مجامع علمی دنیا حرفی برای گفتن داشته باشیم ..

    واقعا چه چیزی باعث شد که شما از ایران در زمان گذشته به عنوان مستعمره یاد کنید؟ خواهش میکنم کمی واقع بین باشید.
    تا اونجایی که میدونم شما خانم تحصیلکرده و با اطلاعی هستید و واقعا این نوشته از شما بعیده. کشور ایران هیچ وقت در هیچ مقطع زمانی مستعمره نبوده. اتفاقا در زمان رضا شاه پهلوی دو تن از نخست وزیران او به نامهای فروغی و موستوفی الممالک به شدت تلاش کردند که از تجزیه ایران جلوگیری کنند و موفق شدند. به خوب و بد حکومت پهلوی کاری نداریم، اما ایران بعد از دو هزار سال فقط و فقط در زمان پهلوی بود که تمدن و پیشرفت چشمگیری داشت. و نتیجه اون هم شد همونی که الان همگی میبینیم. خواهش من به عنوان یک معلول این هست که اگر نمیتوانیم ببینیم حد اقل چراغ دل و فکر مون رو روشن بگذاریم . نه تنها برای خودمان بلکه برای آینده کشورمان.
    —————————
    سلام بانو .. ممنونم از کامنتتون ..
    به نظر بنده مستعمره بودیم چون فقط مصرف کننده بودیم .. یک سرباز امریکایی از درجه دار نظامی ما شان و منزلت بیشتری داشت .. سگ امریکایی مصونیت داشت اما زن باردار ایرانی در مقایل سرباز امریکایی مصونیت نداشت … مستعمره بودیم چون تولید نداشتیم جرات و جسارت ابراز وجود نداشتیم .. وضعیت الان هم راضی کننده نیست علت های بسیار دارد .. که متاسفانه تمام علت ها رو همیشه به گردن دیگران می اندازیم نه خود .

  4. در ۲ اسفند ۱۳۹۰ و در ساعت ۸:۴۹ ق.ظ میرشفیعی گفته :

    علی (ع) وقتی می‌شنود خلخال از پای پیرزنی بیرون کشیده شده است، می‌فرماید: جای دارد که انسان از این غصه بمیرد،
    ————
    زن یهودی .. علی گغت انسان … جا دارد انسان از این غصه بمیرد ..

  5. در ۲ اسفند ۱۳۹۰ و در ساعت ۱:۱۵ ب.ظ khodam گفته :

    salam
    goftaniha ro goftan dige chy ezafe konam?

  6. در ۲ اسفند ۱۳۹۰ و در ساعت ۹:۰۲ ب.ظ مهرناز گفته :

    حتی اگه شاگردهاش هم معلمی به خوبی اون پیدا کنند بچه هاش همچین مادری از کجا بیارن
    فقط متأسفم
    ———-
    :(

  7. در ۲ اسفند ۱۳۹۰ و در ساعت ۹:۵۵ ب.ظ مسافر گفته :

    salam madare mehrban..nemidaanmam che bgoyam…mohtaje doaye madarne shoma hastam

  8. در ۳ اسفند ۱۳۹۰ و در ساعت ۹:۵۱ ب.ظ sani گفته :

    kheili gheibat dashtam kolli poste nakhonde ke emshab khondam
    mano bebakhsh ke dir umadam inja
    ishala ke hassano hossein va hadi azizam hamishe salem bashan
    un hossein sheitoon bala ro beboos begoo moragheb bashe khondamagh nashe dige
    man in rooza ye kam gereftaram vali sare forsat hatmanmiam
    ——————–

    :) موفق باشی هر جا هستی سانی جونم :*

  9. در ۱۵ فروردین ۱۳۹۱ و در ساعت ۶:۰۹ ق.ظ مادر زهرا گفته :

    سلام. روزی که روزنامه خبر فوت سرکار خانم هما بدر را چاپ کرده بود من ساعتها گریه کردم. روزها غمگین بودم.چون فرزند من هم مانند همای مهربون نابیناست و هیچ امکاناتی برای او تامین نشده است. اگر او حتی در زندگی شخصی خود موفق باشد، ازدواج کرده و صاحب فرزند شود باز هم در این اجتماع مشکلات بی نهایت سختی را خواهد داشت و این مشکلات زندگی او را تحت الشعاع قرار خواهد داد.
    شاید باور نکنید وقتی با دخترم صحبت میکنم میگوید من قصد ازدواج ندارم و نمیتوانم هیچ وقت ازدواج کنم. همیشه آرزوی او اینه که عمرش با عمر من به پایان برسد. چرا؟؟؟؟؟ چون اون احساس ناامنی میکنه. چون اون فکر میکنه اگر من نباشم هیچ حامی نداره. واقعا درست فکر میکنه؟؟؟؟!!!!!!! جوابشو کی باید بده؟

  10. در ۲۸ فروردین ۱۳۹۱ و در ساعت ۵:۴۳ ق.ظ زهره گفته :

    هزار تا لایک…

    زهره

  11. در ۲۸ فروردین ۱۳۹۱ و در ساعت ۵:۴۷ ق.ظ زهره گفته :

    سلام. وقتی این مطلب رو خوندم اشک از چشمام سرازیر شد. من خودم نابینام و میدونم چه درد بزرگی تردد نابینایان در معابر. از مطالب مفید و قشنگتون ممنونم. امیدوارم شما و پسر عزیزتون همیشه موفق باشید. دوستتون دارم.
    —————–
    از اشنایی با شما خوش وقتم .. براتون ارزوی موفقیت میکنم . :)