مادر سپید

مادر یک روشندل

بازیگوشی از جنس نابینایی

دی۸

سلام

پست اصلی این متن درخصوص بازیگوشی منحصر به فرد حسن موقع خواندن دروسش هست .

یک مدته که ویندوز لب تابم پریده و به دلایل حوصله سر برنده ایی نمیشه ویندوزش رو عوض کنم . نمیتونم با لب تاب امیر بنویسم چون صفحه کلیدش با حروف فارسی منطبق نیست مکافاته نوشتن باهاش .. از طرفی اصلا سایت اسپیشیال رو نمیتونستم باز کنم . که متوجه شدم باز هم اسباب کشی سروری داشته اسپیشیال !! یکی زیر دیپلم بگه این سایت چرا باید داوم سرور عوض کنه :(‌ اسمایلی ناراحت چرا ؟؟؟؟ اسمایلی عصبانی اصلا !!!

حرف ناگفته زیاده امتحانات پایان ترم حسن شروع شده فعلا دینی و حرفه و فن رو داده و شنبه هم علوم داره . این امتحان حرفه و فن ش رو روی هوا داد خدا رحم کنه !!! قضیه از این قراره که یکی از معلم های سابق گاهی فعلی اش پیشنهاد داد که کتاب کار حرفه فنش که تالیف معلم خودش هست و از روی ان تدریس و امتحان گرفته میشه رو روی نوار برایش بخواند .. نوار کاست و تنها واکمن سالم حسن و کتاب کار در کلاس رو تحویل گرفت … یک نوار خواند و قرار شد قبل از امتحانه حرفه مابقی دروس رو به حسن برسونه  ، شب امتحان هی میگفت شما نگران نباش تا عصر بهش بقیه دروس رو میرسونم ! عصر تماس گرفت که این کتاب کار رو از کجا خریدی !؟؟ باید یکی بخرم !! و این صحبت ها .. و آخرش گفت مخلص کلام کیفم رو زدن ، نوار و واکمن و کتاب کار پررررررررر !!

این معلم هم فقط از نمونه سوالهای طراحی شده ی خاص خودش امتحان میگیره ! حسن موند و حوض بی ماهی اش !!! حالا نمیدونم بخش های آخر که نمونه سوال نداشت رو چکار کرده !

کتاب کار علوم هم مصیبتیه !!! اول سال خود مدرسه یک سری کتاب کار از ناشرین مختلف دادند ، کتاب های اصلی رو تق – ریبا !! گذاشتند کنار تمام تکالیف و امتحانات رو از این کتاب ها میگیرند پارسال هم همین مشکل رو داشتم و باید همه ی این کتاب های اضافه رو برای حسن روخوانی میکردم . از ابتدای سال کتاب کار علوم در کتاب های کمکی اش نبود چند بار معلمش پیغام فرستاده بود امتحان فقط از کتاب کار ، من هم پیغام فرستاده بودم کتاب کار نداره . به خودش هم سپرده بودم سراغش رو بگیره چندبار هم به همکلاسیش گفتم و در اخر به معاون مدرسه اصلاع دادم که کتاب کار علوم ناشرش کیه و چیه از کجا بگیرم ؟ که گفت در کتاب های کمکی اول سال بوده و عجیبه که میگید نیست چون به تعداد نفرات بوده .. بعد از دو هفته پیگیری مشخص شد یکی از همکلاسی ها دو تا کتاب گرفته و صداش رو هم درنیاورده ! حالا دو سه روزه کتاب کار خالی از پاسخ های سوالات ، رسیده دستم که خیلی هم سوالاتش سخته و باید بنده بشینم جواب هاش رو پیدا کنم و برایش بخوانم .. خودش هم ناامید میگه من که کار از کارم گذشته عمرا قبول بشم !!!! از این طرف هادی هم مریض شده چهار شبه تب میکنه تا ۴۰ درجه !! سه تا دکتر و دوره دارویی عوض کرده ولی بهتر نمیشه !!

نمیدونم چکار کنم !!‌اون وقت میشینن بیرون گوود و میگن لنگش کن ، شما چرا دپرس میشی و نوشتن حق شماست و شما صدای والدینی و از این هندونه های کال و نرسیده میزارند زیر بغلمون !

بگذریم از اتفاقات غیرقابل پیشبینی که اغلب شب امتحان پیش میاد ….. سوالم اینه : اگه یه بچه ی نابینا مادر نداشته باشه چطور از پس این درس ها برمیاد !؟؟

——————-
این مدل سربه هوایی و فرار از درس رو ندیدین نه شنیدین !! چون تنها مخترعش فقط حسن هست و بس !!!

ایام امتحاناتشه و ملزم هست بنشینه و نوارهای درسیش رو با رادیو ضبطش گوش بده و تمرین کنه . متوجه میشدم گاهی صدای یکنواخت گوینده ی نوار قطع میشد هیچ صدای دیگه ایی هم نمیومد که حدس بزنم داره با اسباب بازی هایش بازی میکنه بنابراین خیلی توجهی نمیکردم فکر میکردم که مثلا داره تو ذهنش مفاهیم درسی رو ثبت میکنه !

یک بار که صدای قطع نوار طولانی شد به گمان اینکه خوابش برده آروم رفتم توی اتاقش ، دیدم طفلکی روی زمین جلوی رایوضبطش نشسته و کله اش هم جلوی اسپیکر چسبیده به زمین وصدای ضعیف گوینده از اسپیکر شنیده میشد ، اینقدر دلم سوخت .. زیر لبی گفتم : الهی قربووووونت برم که سر درس خوابت برده … که یک باره دیدم مثل فنر از جا پرید و دکمه ی رادیو به ضبط رو فشار دار و صدای ضبط رو هم بیشتر کرد !!!!!!! :))

بره ی شیطون بلای ۱۳ ساله ی من دیگه آقا گرگ ناقلا شده !! خوشم اومد از شیطونیش !! یواشکی میره روی موج نمایش و نمایش گوش میده .. همینه که امتحان قبلیش رو که ۴-۵ ساعت بهش وقت داده بودم بخونه فقط ۳۰ صفحه از ۱۰۵ صفحه رو خونده بود !!

یک مدل دیگه هم فرار از درس داره ! وقتی هادی داره در هال پذیرایی با دی وی دی کارتون میبینه صدای ضبطش رو زیاد میکنه و درب رو نیمه باز میزاره و میشینه دم درب اتاقش یک گوشش رو به سمت بیرون میگیره ، اینطوری من گول میخورم که داره درسش رو گوش میده و اونم داره با خیال راحت فرکانس مورد علاقه ش ( صدای کارتون ) رو با گوشهایش میشنوه !!

عی ی ی بچه ی شیطون .. عاشق این بازیگوشی هاتم :)‌

 

۴ نظر برای :

“بازیگوشی از جنس نابینایی”

  1. در ۹ دی ۱۳۹۰ و در ساعت ۲:۵۷ ب.ظ فرناز گفته :

    واسه تب هادی اسفرزه را امتحان کن. تو آب بخیسون. لعابش را بده سر بکشه. عجیب تب بر قوی ای هست.

  2. در ۹ دی ۱۳۹۰ و در ساعت ۳:۴۳ ب.ظ مادر زهرا گفته :

    سلام. خدا قوت
    بچه ها هر چقدر باهوشتر هستند انرژی و اطلاعات بیشتری رو از والدینشون می طلبند. فراموش نکن امثال ما با اعجوبه هایی طرفیم که نظیرش خدا کم آفریده. همه این روزها میگذره و یک روزی شما حسن را در مدارج علمی بالا خواهید دید. به امید آن روز.

  3. در ۱۰ دی ۱۳۹۰ و در ساعت ۷:۴۵ ب.ظ مهرناز گفته :

    از الان میپیچونه هااااااااااااا
    ———
    :)

  4. در ۱۱ دی ۱۳۹۰ و در ساعت ۱۰:۰۱ ق.ظ khodam گفته :

    taze toonestam bazesh konam vali vaghte khoondan nadaram bayad beram soraghe ye loghme kelas . felan khoda hafez ta bad bargardamo bekhoonamo nazar bedam
    ————
    ba in hame darso mashgi ke dari tavagooii nist khodam jan
    :)