مادر سپید

مادر یک روشندل

آغاز نامه مادر سپید

آذر۹

سلام

من برگشتم .. از توصیه ها ، تذکرات و پیام های محبت آمیز و همدردی شما سپاسگذارم .

جناب آقای برقی ممنون که وقت گذاشتید و دست نویس های پر از اشکال بنده رو مورد لطف قرار دادید . از تذکراتتون متشکرم در نویسه های بعدی نکات را لحاظ خواهم کرد .

به موهبت داشتن دوستان خوب در این مدت پر از پتانسیل شدم برای نوشتن و ادامه راه طولانی که در پیش دارم ..

امروز ۹/۹/۹۰ هست و تا تاریخ ۹/۹/۹۹ که تاریخ تولدم دوباره ست خواهد شد ، میخواهم طوری زندگی کنم که با افتخار بتونم بگم این ۹ سال جزو درخشنده ترین سالهای زندگی من بوده است .. نمیدانم چه اتفاق هایی در انتظار من است ، نمیشود حدس زد اما هر چه هست منتظرم تا با تک تکشون مواجه شوم .  آماده ام با قدرت به هر ناملایمتی با صبر و تامل و آرامش همیشگی م دستور دهم : برو کنار اینجا روبه روی تو ،  من ایستاده ام : مادر حسن .

از امروز تا ۹ سال دیگر در چنین روزی باید و باید خودم را ملزم کنم به اجرای برنامه هایی که پس از نوشتن و برنامه ریزی آن را به بهانه های موجه یا غیرموجه ناتمام رها کرده ام . قصد لیست کردن آن ها را ندارم ولی سه برنامه را باید دنبال کنم :

چندسال قبل برنامه آموزش بریل به دو روش ساده ( بر حسب شکل و رابطه ی ریاضی ) را نوشتم در مرحله کارشناسی قرار گرفته بود که هارد اکسترنال حاوی برنامه ربوده شد .. یادم باشد که آن را باز نویسی کنم .

همچنان مشغول تحقیق و کسب نظرات کارشناسان امور آموزشی نابینایان برای اجرایی کردن برنامه های مهارت آموزی و  آموزش مشاغل جدید به کودکان و نوجوانان نابینا هستم .

تصمیم گرفتم روی کتاب ثبت تجربیاتم به صورت جدی کار کنم ، اما نه به شکل یک کتاب خاطرات و یا به قول معروف ثبت تجربیات که توقعم بیش از این است . مایلم کاری باشه در حد یک پایان نامه یا رساله که با قدرت روی موضوعات مورد نیازی  کار کند تا اولیا و مربیان بتونند از آن به عنوان یک منبع راه گشا استفاده کنند . تجربیات من در حد خودش شاید خوب بوده و اثرات مثبت آن در شخصیت حسن اثر مثبت گذاشته باشد ولیکن به طور قطع کافی نبوده به کرات دیده ام برخی از مادران در زمینه های مختلف از من موفق تر عمل کرده اند که خوب است از نظرت ایشان هم استفاده شود .

در واقع امیدوارم نگاشتن این کتاب یا هر چه که بعدها با توجه به محتویاتش  عنوان خاصی خواهد گرفت ، آغازنامه ایی باشد برای خودم و همه ی مادران کودکان استثنایی ..

خطاب به مادران کودکان استثنایی باز هم میگویم : پتانسیل های نهفته خودتان رو دست کم نگیرید ، بی شک شما مادران بهترین پزشکان ، بهترین معلم ها ، بهترین کاردرمانان و بهترین یاوران کودکان تان خواهید بود .

آستین همت را بالا بزنید ، در قدم اول محدودیت های فرزندتون را باور کنید تا چشمتان بروی توانایی های او باز شود . بعد از آن میتونید مهارت هایی که فرزندتان در آن موفقیت کسب کند را پیدا کنید و آن را پرورش بدهید .. لزومی ندارد فرزندانمان را مجبور کنیم دچار شغل های تکراری و خسته کننده ایی شوند که در حال حاضر به هم نوعانشان آسیب های اجتماعی و شخصیتی میزند . شاید مجتبی بتواند دندانپزشک ماهری شود ولی دلیلی ندارد من هم از حسن توقع داشته باشم در اموری که محدودیت های او را برایش مهم جلوه میدهد فعالیت کند . همان طور که من با وجود بینایی نمیتوانم مثلا خلبان شوم یا شما با وجود تن درستی جسم نمیتوانید فضانورد شوید ! شاید حسن نتواند رانندگی کند و از لذت و هیجان آن محروم باشد ولی لذت های دیگری هست که میشود به او چشاند ؛ لذت قدرتمند بودن ، لذت خلاق بودن ، لذت توانستن ، لذت فکور بودن ، لذت توانستن !

تا بعد .

۶ نظر برای :

“آغاز نامه مادر سپید”

  1. در ۹ آذر ۱۳۹۰ و در ساعت ۱۰:۳۲ ب.ظ کاظمی گفته :

    خوش برگشتید خانم. انشاالله که صاحب این روزها بیش از پیش در راهی که درپیش گرفته اید به شما کمک کند.
    ————-
    انشالله . از دعای خیر شما

  2. در ۹ آذر ۱۳۹۰ و در ساعت ۱۱:۱۶ ب.ظ کاظمی گفته :

    راستی یادم رفت بابت تولدتون بگم انشاالله عمر پر برکت و عاقبت به خیری
    ————
    ممنونم از دعای خیرتان

  3. در ۱۰ آذر ۱۳۹۰ و در ساعت ۴:۵۴ ق.ظ جوادی گفته :

    سلام
    خوشحالم که برگشتید.
    یک بار در مقاله ای که با عنوان “شطرنج و نابینایان” در وبلاگم منتشر کردم و الآن در چندین سایت باز نشر شده به خانواده های این کودکان توصیه کردم که به آنها شطرنج بیاموزند. نمی دانم شما این کار را کردید یا نه اگر نکردید مجددا” بر آن تاکید می کنم.
    اما من که یک وبلاگ نویس و ضمنا” یک شطرنج باز هستم با توجه به تجربه ام در این زمینه ها باید به شباهتی بین این دو اشاره کنم و آن این است که اگر کسی در این دو مقوله وارد شود و شخصیت یک وبلاگ نویس و یا یک شطرنج باز را پیدا کند نمی تواند برای مدت زیادی از آن دست بکشد مگر اینکه جایگزینی شبیه به آن ها را پیدا کند که این در مورد شطرنج سخت تر است البته!!
    با آرزوی موفقیت برای شما جهت رسیدن به خواسته هایتان
    ———–
    سپاس جناب جوادی ..
    طی این سالها از چند مرکز تجهیزات نابینایان درخواست شطرنج کردم هربار به مرکز دیگری ارجاع شدم و برای یک شطرنج اینقدر پاسکاری کردند که پشیمان شدم !

  4. در ۱۰ آذر ۱۳۹۰ و در ساعت ۶:۴۲ ب.ظ خودم گفته :

    آهان پس اینه ماجرای کتاب؟ شنیدم بعضی از کشورها به افرادی که مطالعات و مقالاتشون به حد خاصی برسه مدارک معتبر علمی می ده. شاید بد نباشه در این زمینه کمی بررسی کنین شاید به کارتون بخوره
    ————–
    شنیده ام در بلاد کفر که این مطالعات ارزشمنده در بلاد مسلمین نمیدانم ..

  5. در ۱۱ آذر ۱۳۹۰ و در ساعت ۱۰:۲۶ ب.ظ نگین حسینی گفته :

    خوشحالم که برگشتی، هرچند بی خبر!
    می دونستم که برمی گردی.
    ——
    ئه .. ایندفعه بهت خبر میدم :)

  6. در ۱۲ آذر ۱۳۹۰ و در ساعت ۴:۵۰ ق.ظ اشکها و لبخندها گفته :

    سلام
    خیلی خوبه که دوباره خودت را پیدا کردی . خیلی بیشتر از اینها انتظار داریم یادت باشه خیلی از بچه های سپید و مادرها و پدرهای سپید به کمک همه ما نیاز دارند تجربیات شما می تواند کمک خیلی خوبی باشه . پس تلاش کن . خوشحال باش . به خانواده سلام برسان . مخصوصا سلام ویژه من را به حسن برسان .