مادر سپید

مادر یک روشندل

غول بی شاخ و دم تحصیل

آبان۱۸

سلام

حال همگی خوبه انشالله ؟ سوز و سرما خوش میگذره ؟ خدا روشکر که سقف بالای سرمونه .. فکر میکنید به شکرانه ی این نعمت “سقف” محترم ! چه باید کرد ؟ دستم یخ زده .. کله ی صبحی یه دور قمری در تهران زدم با این فرمون سفت و همیشه قهر پراید ! چند وقت دیگه پشت پراید بشینم آرنولد میشم ! قضیه ش این بود که امیر ۵ صبح برای یک ماموریت کاری پرواز داشت و تازه ۴ و ۱۵ دقیقه از خواب بیدار شده بود .. بچه ها رو کاپشن پوشوندم و با شلوار حوله ایی گذاشتم تو ماشین یه لحاف روشون کشیدم و گازش رو گرفتیم رفتیم ! پرنده و خزنده و جهنده و رونده پر نمیزد تو خیابون ها .. بدشانسی بخاری ماشین هم هر کاری کردیم روشن نشد که نشد !! برگشتنی منه ناشی که تو همچین هوایی اونم نصفه شب که نه ، کله ی سحری ! پشت ماشین ننشسته بودم ، نصفه عمر شدم تا به خونه رسیدم .. سرمو چسبونده بودم به شیشه جلو و هر لحظه ممنتظر یه داااش سیایی ، بهاره خانومی ، ننه خاله خان باجی بودم که بپره جلوی ماشین ! در اون ظلمت خیابان های فرعی چقدر هم مسیر رو اشتباه دور زدم ، هنوز استخونای دستم یخ زده اند !

شنبه گذشته با مادرزهرا رفتیم سازمان آموزش پرورش نزد همان آقای “بر” (معاونت توانبخشی سازمان ) تا نامه ایی که دستورش رو داده بود رو تسلیم کنیم . صبح نشد قرار رو تنظیم کنیم بعد از ظهر حسن رو از مدرسه برداشتم و رفتیم . تجربه ثابت کرده بچه های نابینا در مواجهه با مسئولین بهتر میتونند درخواست هاشون رو بگویند . آقای “بر” جزو مسئولینی هست که مردمیه به گفته خودش بچه ی پایین شهره و درد معلولین رو طی سالها خدمتش از نزدیک لمس کرده . رسیدگی به این موضوع در حیطه وظایف اداری اش نیست ولیکن قول دادند که به سرعت برق و باد رسیدیگی کنند . گفتیم اگر قراره این سرعت برق و باد شش ماه طول بکشه ما خودمون راه مجلس و قانون گذار و دفتر وزیر و رمیس جومور رو بلدیم ! که گفتند لازم نیست خودشون جواب میدند . ما به هرحال گفتیم آخر آبان خدمت میرسیم . این مادرزهرا هم که خبر نداشت بنده در پست های اخیر چقدر مسئولین محترم رو با کلمات نتراشیده یاد کرده بودم ، آدرس وبلاگ بنده رو داد به جناب “بر” ! حالا جناب “بر” اگر خواننده هستید آخر آبان راس ۸ صبح بنده جلوی درب اتاقتون منتظر نتیجه ی پیگیری هاتون هستم .

امتحان میان ترم حسن شروع شده . دیروز امتحان حرفه داشته متاسفانه یکی از دانش اموزان دوره اول راهنمایی ازش امتحان گرفته ! عصبانی شدم و دقیقا نمیدونم از کی ؟ از حسن که اصرار داره فقط بره این مدرسه ؟ از معلم رابطش که دچار سانجه ایی شده بود و قاعدتا نمیتونست حضور داشته باشه ؟ از مشاورش که روز تعطیلیش نبوده ولی غیبت داشته ؟ از پرسنل آموزشی مدرسه که در قبال امکانات آموزشی غیرقابل استفاده ی حسن کمترین همکاری رو برای رفع مشکلاتش داشته اند ؟ از مسئولین شکم سیر  و بی خیال که آیا ۶ ماه بعد بتونند مشکلات رو حل کنند ؟ از خودم که دیگه پتانسیل فشارهای عصبی بیشتر رو ندارم … نمیدونم فکر کنم کلهم از همه شون عصبانی م .. و از معلم های حسن بیشتر عصبانی م که فکر میکنم کلا حسن رو کنار گذاشتند به بهانه اینکه بلد نیستند چطور بهش آموزش بدند . وقتی کمی فکر میکنم میبینم خیلی هم تقصیر ندارند چندرغاز حقوق معلمی چیه که یه معلم بخواد به خاطرش به یک دانش آموزش ویژه توجه نشون بده و وقت بزاره براش !؟ هان ؟؟ واقعا صرف میکنه !!؟ مگه مایه تیله ای چیزی به حقوقش اضافه میشه ؟ تازه ته ته این قضیه این معلم ها هم خیلی تقصیر ندارند وقتی سیستم مخ تعطیلمون میاد همچین برنامه ایی پیاده میکنه یک سری بچه هایی که به اموزش و توجه خاص نیاز دارند رو میفرسته در مدارس عادی بدون اینکه یک جلسه اموزش ارتباطات با این عزیزان برای مدیران و مربیان بگذاره نتیجه ش همین میشه ، معلم نحوه ارتباط برقرار کردن رو بلد نیست ! اما دو نفر از معلمینش خیلی پیگیرند مثل معلم جغرافیاش که خدا خیر دو دنیا بهش بده سئوالات هر درس رو در کتاب حسن مینویسه ، یا معلم حرفه و فنش که بعد از اشنایی با حسن ، امسال کتاب تالیفی آموزشی ش رو گویا کرده تا امثال حسن هم بتونند استفاده کنند . معلم ریاضی و علومش که میگن : ما رو حلال کنید که بلد نیستیم بهش درس بدیم ببخشید و این حرفا !! باز خوبه معلم ریاضی جزوتدریس و آموزش دروس رو در دفترش مینویسه ، ولیکن مابقی اصلا نمیخواهند یک بار والدین حسن رو احضار کنند شکوه ایی کنند که چرا حسن فلان درسش عقب افتاده . هر روز یک کیف سنگین و حجم زیادی از کتاب های بینایی رو میبره که سئوالات و جزوه های کلاس رو برایش وارد کنند و هر روز کتاب ها سفید و دست نخورده برمیگرده .. دیروز قران داشت میپرسم جزء چندی ؟ میگه نمیدونم ؟ میگم مگر سر کلاس قران نمیخونی ؟ میگه -نه !! پس چکار میکنی ؟- هیچی ! بقیه بچه ها چی؟- اونا میخونند ! تو تا حالا خوندی ؟ – ازم نخواستند که قران بخونم ! دست گلشون درد نکنه ! هر روز باهاش دعوا دارم که چرا کتاب هاتو نمیدی برات جزوه هاش رو بنویسند .. میگه معلم اجتماعیمون یک بار نوشته و گفته دیگه نمینویسم ! علتش هر چی هست باشه ، مهم اینکه که حسن هم حق داره مث بقیه همکلاسی هاا از نت برداری سرکلاس استفاده کنه ! شهریه حسن مثل سایرین پرداخت میشه وقتی از اغلب کلاس ها مثل آی تی وروباتیک و زبان و ریاضی پیشرفته نمیتونه استفاده کنه دست کم این خدمات که سخت هم نیستند رو بدهند که این بچه اینقدر دچار افت نشه !! واقعا باید یک فکر جدی برای ادامه تحصیل در مدرسه های سیستم بکینم ! از بدبیاری این روزها همیشه امیر سفر و ماموریت کاری داره و حاضر نیست تا سریعتی به این موضوع رسیدگی بشه .

دروس زبان عربی قران ریاضی علوم کاردستی دیکته و .. رو خودمون برایش دوباره تدریس میکنیم من پدرش و در صورت غیب پدرش ، عمویش اگر وقت داشته باشه ! وگرنه خودم باید همه ی این کارها رو انجام بدم .. رسیدگی به درس های حسین هم هست که مدتیه وقت بیشتری برایش میزارم و خیلی پیشرفت کرده ،به جایش حسن حیابی افت تحصیلی کرده ! هادی که مادرش بمیره براش بمیره کارتون میزاره و گاهی هم نقاشی های خوشکل و هدفدار میکشه ولی به هرحال حوصله ش سرمیره یا اگر ما در اتاق ها ی دربسته مشغول باشیم میترسه و دلش میخواد پیش ما باشه که معمولا اینقدر شیطنت میکنه که  مجبور میشم بیرونش کنم ! دلم برای این هادی کبابه نمیدونم چکارش کنم که اینقدر وقتش هرز نره .. خواستم صبح ها بزارمش مهدکودک گفتند ماهی ۱۵۰ تومن ! معادل حق التدریسی که باید به معلم رابط پرداخت کنم ! خواستم بعد از ظهر ها که هزینه ش کمتره بگذارمش ولی آموزشش مهدکودک نزدیک منزل مورد قبولم نیست ! بی خیالش شدم .

امروز خیلی هوا سرده .. دلم نمیخواد بفرستمشون مدرسه . امتحان میان ترم دینی داره ! اگر قراره یک دانش اموز دیگه که خودش سرتاپا غلط مینویسه ازش امتحان بگیره بهتره که نره ! هفته ی دیگه معلم رابطش میاد و همه رو باهم ازش میگیره . این منشی های کوچولو خودشون موقع امتحان دادن صدبار از معلم سئوال رو میپرسند پس چطور میتونند یک سئوال رو تفهیم کنند ؟ من هیچ اعتمادی به صحت این امتحانات ندارم . بچه م تمام وقت توی خونه داره درس میخونه بعد به خاطر اشتباهات منشی نمراتش کم بشه .. خیلی ناراحت کننده است .

توقع دارم اگر خودشون نمیتونند امتحان بگیرند درخواست یک منشی دائمی کنند .. یا خودم رو قبول کنند برایش بنویسم یا اینکه یک آدم باسواد رو استخدام کنم از بیرون بیارم !

چه بگویم .. کم تو زندگی هامون مشکلات و نگرانی های بزرگ داریم خوندن دو دو تا چارتای بچه مون رو غول بی شاخ و دم کرده اند برایمان !

خسته م .. کوه سنگینی روی دوشم هست و تن …. هایم !

۲ نظر برای :

“غول بی شاخ و دم تحصیل”

  1. در ۱۸ آبان ۱۳۹۰ و در ساعت ۳:۳۳ ق.ظ نگین گفته :

    همه ی مشکلاتی که نوشتی یکطرف، اون جمله ی آخر یکطرف… :(
    ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
    اون جمله ی آخر حق مطلب بود که ادا شد .. :-/

  2. در ۱۸ آبان ۱۳۹۰ و در ساعت ۷:۰۱ ب.ظ خودم گفته :

    فکر می کنم گاهی بچه های اول راهنمایی خیلی بهتر و مسئولانه تر از معلمها و ناظمها و … عمل می کنن، زیاد دست کم نگیرینشون، ولی این دلیل نمی شه که از مدرسه و کارکنانش سلب مسئولیت بشه! شما که پارسال از این مدرسه خیلی راضی بودین چی شده که امسال این همه مشکلات ریز و درشت برای شما و حسن درست کردن؟ یعنی اونها دیگه خوب کار نمی کنن یا از چشم شما افتادن و ایرادهاشون بیشتر براتون جلوه کرده؟
    ————–
    ممکنه گاهی این طور باشه بچه ها مسئولانه تر عمل کنند ! ولی این کار ساده ایی نیست ..
    هنوزم راضی ام ولی فقط از طرز رفتارشون .. نه از تدریس زیر کار در رویی برخی از دبیران !